تبليغاتX
زیر چــــــــــــــتر خــــــــــــــ دا

زیر چــــــــــــــتر خــــــــــــــ دا

...وقتی که هیچ کس شبیه تو نیست

امروز من متولد شدم...

بد ترین روز عمرم

هیچ کس به یادم نبود

در سکوت به دنیا آمدم...

+/تولدت مبارک عزیزم...

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت9:6توسط عاشق خدا | |

کنار هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه

اینقدر خاطره داری که گویی قدر یک غرقه

گلوم میسوزه از عشقت عشقی که مثله زهره

ولی بی عشق تو هردم  خنده با لب  های من قهره

درسته با منی اما به این بودن نیازارم   

تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوستت دارم

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لب هات بود

وگرنه رنگ خودخواهی  نشسته توی چشمات

هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مالت باشه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه میمونم

نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم

گله میکنم من از تو از تو که اینهمه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی 

گله میکنم من از تو از تو که اینهمه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی   ...

چشام  همزاد اشک و خون  دلم همسایه ی آهه

زمونه  گرگ و عشق تو  شبیه  مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس

چه رسمی داره این گله  سر چنگال گرگ  دعوا

تو اینقدر خواستنی  هستی  که این  گله  نمی فهمه

اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی  تو رو رو کرد

نفرین به دل ساده که به چنگال تو خون کرد

هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مالت باشه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه میمونم

نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم

گله میکنم من از تو از تو که اینهمه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی...

 

 

 

+/ فک می کردم با هون یه بوسه ما همخونه مشیم ...

آهای عشق برو از قلبم تو که وفا نداری چرا میای سراغم

دیگه دلی واسم نمونده

همه چی تموم شد

دلم دیگه زنده نمیشه ...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت14:27توسط عاشق خدا | |

بیا منو بکش بیا پایان بده به زندگیم

دیگه اسیری کافیه پایان بده به بندگیم

سوختم شکستم اما تو انگاری اصلا ندیدی

از باغ آرزو واسم گل سرخ نچیدی

من که محاله اسمتو توی ترانه بیارم

دلت گرفته باشه و من واسه تو ببارم ؟

هر جایی اسمتو دیدم بدون سریع خط می زنم

نه با مداد معمولی سیاه پررنگ میزنم

هر چیزی اندازه داره بد باش  ولی نه انقدر

عکس تو آمادس ژیشم فکر میکنی میگم نبر

منو نگاه بکنی نه دیگه حقی نداری

حتی اجازه نمیدم که اسم من رو بیاری

هر چه بدی کردی گذشت اما بدون تموم شده

زندگی بدت بدون یه شعر ناتموم شده

بذار برم یا بکشم من دیگه هیچی نمی خوام

حتی قسم هم می خورم دیگه تو خوابت نمیام

فقط می خوام که جونمو از اینجا بردارم برم

به جرم عشق خطم زدی من به همه اینو میگم

+/ برای مهلای عزیزم...

که دوستم نداره..

+نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت9:16توسط عاشق خدا | |

توی این دور و زمونه آدما همه بی وفا شدن

تو هم روش

آدم می خوام چی کار؟

خودمم اضافی ام...

چه برسه به تو؟؟

دیگه نمی خوامت

برو به درککککککککک...

+/فقط برای ...

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت10:51توسط عاشق خدا | |

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب میشود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب میشود

نگاه کن!

تمام هستی ام خراب میشود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن!

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود...

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت12:43توسط عاشق خدا | |

فروخته شد...

زمان می گذشت    و  من  هنوز  خیره مانده ام ...جاخوردم ، این آخرین بود.

زمین خالی شده  بود ،سرتاسر سفید ،گویی خبر از تنهایی برایم آورده بود .

آهی از سر ناامیدی کشیدم .دیگر در این بیابان سپید قلبی فروشی نبود .

تابلوی  "  فروشی " بر کنارم نشست .

کسی نیامد،اما نامه ای آمد...

نامه ای از  "  ق  ف   س"

                                                                         "مهلت فروش تمام  شد ."

 

+چشمانم از گریه سیر شده اند دیگر تنها به یک نقطه خیره مانده...

شاید در انتهای آن نقطه تو باشی...

 

+نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت17:57توسط عاشق خدا | |

....

بگو سر گرم چی بودی که اینقدر ساکت و سردی خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی...

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه چه قدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه...

تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست...

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست....

سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم...

سلام ای بغض تو سینه

سلام ای آه آیینه

سلام  شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم...

نمی دونی تو این روزا چه قدر حالم پریشونه دلم با رفتنت تنگو  دلم با بودنت خونه

خرابه حال من بی تو نمی تونم که بهتر شم تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پر پر شم...

یه بی نشونه ام تو این خزون

منو از خودت بدون

یه بی نشونم تو این خزون یه بی قرارم یه نیمه جون

منو از خودت بدون ...

سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام ای روزای تلخ هنوزم دوستش دارم ...

سلام ای بغض تو سینه

سلام ای آه آیینه

سلام  شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم...

+بغض نوشت : دل خسته تر از بارانم ...

یه بی نشونم تو این خزون...

یه بی قرارم یه بی نشون...

سلام ای عشق های سوخته ی من...

تمامتان راهی آتش شدید

سوختید

دیگر هیچ عشقی در قلبم نمینشیند

بی تفاوت

ورورد هر عشقی اکیدا ممنوع!!!

تا اطلاع ثانوی این قلب مسدود میباشد...

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت16:49توسط عاشق خدا | |

www.asledin.blogfa.com

به این وبلاگ سر بزنید دوستان ...

منتظر هستن...

+نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت9:15توسط عاشق خدا | |

دلم گرفته دنیـــــــــــــــــــــــا

دلم بد گرفته

پس کی دلم خلاص میشه از این همه گرفتی

چرا دیگه بوش نمیاد تا مستم کنه

وای که دلم برای صداش یه ذره شده

کاش می فهمید

کاش کمی

عشقم تو قلبش میشست

اگه مرد بود یه کم تلاش میکرد

مرد نیست

حرفاشم باد هواست

همش دروغ بود

دروغ

دوستم نداشت

عاشقم نبود

ولی گفت دوستم داره

منه ساده رو بگو چه خوش خیال باور کردم

حالام

به هر عشقی تو دنیا

پشت کردم

برای همیشه

خداحافظ عشق های دروغین

سلام دوست داشتن های راستی

مگه نگفتم گول عشقو نخور

فقط دوست داشتن

افراط نکن

دیگه کسی از ته دل دوست نداره

پس تو هم مثل خودشون باش

بی تفاوت

دروغگو

حیله گر....

با دوست داشتن شاید به جایی برسی...

شاید...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت20:23توسط عاشق خدا | |

...

نمی دونم چرا ولی میون همه ی وبام اینو بیشتر دوس دارم...

...

حالم خوب نیست...

...

آهای باخودمم دیگه..نه؟؟آخه کسی به ان وب لعنتی نگاه نمیکنه...

...

نمی دونم تا حالا چرا نبستمش...

...

حالم خوب نیست

...

کاشکی بودی نوازشم می کردی

این سکوت سهمگین رو میشکستی و منو نجات می دادی...

آهای!!!کسی نیست منو نجات بده؟؟

هیچ کس؟

بعد دم از وفا و رفاقت میزند ..شما که پوز هر چی باوفاستو زدین!!

خسته شدم

اما ادامه میدم

امید دارم

به روزی که از تمام این ها نجات پیدا کنم...

یه یا خدا میگمو ادامه میدم

مگه جز خدا کس دیگه ای هم تو دلم هست؟

اون نامرد که رفت

گفت تا آخرشم

اما جا زد

اشکال نداره بزار اونم بره

یه روز سرش به سنگ میخوره میفهمه کی راست می گه کی دروغ

بزار فک کنه من دروغگو ام...

تا به حال به هر کی گفتم دوست دارم ...راست بوده

باورش باتو

دوست داشتنو باور کن

عاشق شدنو باور نکن

فاصلشون خیلی کمه

اما یکیش پر از احساسه و

یکیش پر از دروغ

دوستت دارم...

باور کن

چون

پر از احساسه

احساسی که در تمام وجودم در گردشه و هر روز به یادم میاره

که

دوستت دارم

تا ابد

برای همیشه

گوشه ای از سقف قلبم

قلبم برای تمام آدم های رو زمین وآسمون حراجه

برای توام هست

تا فرصت داری بیا

بیا

...

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت0:11توسط عاشق خدا | |

نـــــــــــه

من جنوب نمی رم....

نـــــــــــه

خدایا چرا...

نکنه منو نطلیبیدی...

دلم هوا خاک شلمچه رو کرده...

دلم برای پلاکم تنگ شده...

نـــــــــــه

خدایا این حق من نبود...

نـــــــــــه

نـــــــــــه

نـــــــــــه

من طاقت ندارم...

خواهش میکنم...

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه......

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت11:7توسط عاشق خدا | |

انگار این کامنت های من نفرین شدس!!!به یه اندازه که میرسه دیگه هیچ کی نمیاد ...

باورتون نمی شه چه قدر حالم خوبه .... دیگه فراموشش کردم..گور بابای هر چی عشق بی سر وتهه که جز غم و غصه وغم برک گرفتن و ضرر برا آدم چیزی نمیزاره ...

خب جدا از این حرفا    خــــــــــــــ بر  دارم یکی خوب یکی خیلی خوب...

خب اول خیلی خوبه بچه ها من دارم میرم جنوب.........

امتحانات ترمم دو تاشو دادم برام خیلی دعا کنید ....باشه؟؟؟...

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت18:33توسط عاشق خدا | |

ثانیه ها و روز  ها  و شب ها گذشت!امشب هم بارونی بود!و بارانی گذشت!شب ها را  به سرنوشت وصله می زنم تا روز شمار جدایی تمام شود و من به تو ...برسم!

اما انگار این روز شمار تمام نشدنی است !انگار  دل  تو هم گرفته...وای که دلم چه قدر گرفته ...

از دل گرفته ها سخن نگوییم بهتر است..بس که بسیارند این دل گرفته ها...

شب بی انتها شده...

       ثانیه ها طولانی شده...

           باران چشم هایم بی تابند..

                     بی تاب بی تاب برای دیدنت...

                                       دیدن یک لحظه نگاهت...

نگاهی که از ته چشمانت یکی...

                          داد میزند دوستت دارم..

                                    گوش هایم پر شده از دوستت دارم..

                                                      چشم هایم خیس اند از این همه دروغ..

چشم هایم فقط یک چیسز می خواهند...

                              آنها تنها تو را می خواهند...

                                    تو را با لبانی عاشق که می گوید..

                                                                       دوستت دارم...

                                                                                     و چشمانم...

                                                                                     این بار باور می کنند دوستت دارم را...

شب هایم بی تو دلگیر شده...

شب هایم بی تو بی مهتاب شده...

مهتاب من چرا ستاره هایت را تنها گذاشتی!!

ستاره ها هیچ اما چرا آسمان را تنها گذاشتی !!

آسمان شب دیگر تیره شده...از آب روز در آمده و به آغوش تاریکی رفته...

شب هایم بی تو بارانی شده..

و وقتی آرام آرام سر می خورند از روی گونه هایم...

عاشق می شوند ...عاشق و عاشق تر از دیروز...

بس که دلتنگ شده اند این باران ها...

بس که بی تو تاب ندارند..

آخر تو رفتی...

شب هایم بی تو سرد شده ...

خیره به آسمان بی مهتاب شدم..

آسمانی که بی مهتاب شده..دیوانه شده...انگار آسمان دارد میمیرد...

دیگر گرمایی ندارم و تمام وجودم سرماست..

سریع تر از  آنچه که فکر میکردم به چشمانم رسیدند..

دیگر به جای باران یخ می بارید از چشمانم..

آخرین نفس..

آسمان مرد..

من مردم...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت18:16توسط عاشق خدا | |

مبادا دستی بر قلم زنی؟!..هراسانم از نوشتن ..با نوشتن یادش زنده می شود...

مبادا اشکی بر رخ بیندازی ؟! شبهای بارانی ات تمامی ندارد..خاتمه بده به این رگبار غم هایت..

مبادا لحظه ای به او بندیشی ؟! ..خدا می داند که چه شبهایی را بی او گذراندی ..و چه شبهایی را در غرق اشکهایت چشم بستی ...جز خوا ب شیرین او خوابی دیگر ندیدی....

مبادا!مبادا!...مبادا ها بسیارند  و عشق هم  شاید .. و شاعر چه زیبا گفت ...

درد حرف نیست..

درد نام دیگر من است...

من چگونه خویش را صدا کنم ؟

در این غوغای بادیه ها به کجا سیر کنم؟!به کدام غم خانه  بروم؟کدام شانه برایم تکیه گاه می شود؟!

پاسخ یک کلمه بیش نیست ..هیچ ...هیچ...و هیچ...

و چه سخت رفت..و جاماند خاطره ها...خود رفت ...اما ماند نامش در گوشه ای ...در سایه ای ..در قلبم...کز کرده و غمگین به  من مینگرد ... وچه لحظه هایی بی تو سر کردم..

ای نازنینم...

کاش هیچ گاه تو را نمی دیدم...

کاش هیچ گاه تو را دوست نمی داشتم...

کاش هیچ گاه ندانی که بدون تو بی قرارم...

کاش هیچ گاه ندانی که نگاهم هنوز خیره مانده به نگاهت...

و  کاش  من میرفتم تو می ماندی..که من ماندم و تو رفتی...

کاش کمی باران بگیرد..تا تو را فراموش کنم...اما بسیار دیر است..

برای فراموشی دیگر دیر شده است...دیر... و چه زیبا انتظارت را بر چشمانم نقش زدم

             و دوستت دارم از هر چه دوست

                               ای تو به من از خود من خویشتر...

و...

...ای کاش

ان کوچه را دوباره ببینم

آنجا که ناگهان

یک روز نام کوچکم از دستم

افتاد

و لا به لای خاطره ها گم شد...

 و هیچ گاه فراموش نمی کنم که این کوچه..جز کوچه تنهایی تو...

                                                                    جز قلبت....

                                                                        جایی دیگر نبود...

ای نازنینم..

       ای عشق سوخته ی من....

                    و من هنوز  عاشقم....

                             عاشق همان چشمان زیبایت....

 

 و هنوز اشکهایم صدای

          رد پای تو را می شنوند

              و دست از این بچه بازی بر نمی دارند

                                       تا تو باز گردی عشقم...

 

یاس کبود ...

یه روز یه باغبونی 

یه مرد آسمونی

نهالی کاشت میونه

باغچه ی مهربونی

می گفت سفر که رفتم

یه روز و  روزگاری

این بوته ی یاس من

می مونه یادگاری

هر روز غروب عطر یاس

تو کوچه ها می پیچید

میون کوچه باغ ها

بوی  خدا می پیچید

...

اونایی که نداشتن

از خوبی ها نشونه

دیدن که خوبی یاس

باعث زشتیشونه

عابرای بی احساس

پاگذاشتن روی  یاس

ساقه هاشو شیکستن

آدمای ناسپاس

یاس جوونبرگمون

تکیه زدش به دیوار

خواست بزنه جوونه

اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه

شبونه  یاسو برداشت

پنهون ز نامحرما

تو باغ دیگه ای کاشت

هزار ساله کوچه ها

پر میشه از عطر یاس

اما مکان اون گل

مونده هنوز ناشناس...

 + یاس کبود من رفت...ای وای فرهاد من..ای وای شیرین من...

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت11:56توسط عاشق خدا | |

مهمون خاک...

از کوچه های خاطره بوی گریه ها می یاد...

رفتنی ام می خوام بهش بگین که اون دیگه نیاد...

دلم گرفته روز گار موندنم به سر رسیده..

این دم آخر یاد اون منو از دنیا بریده ....

امشبو مهمون خاکم بی وفا برام دعا کن...

واسه جون کندن این دل زیر لب خدا خدا کن..

این همه سراب سر کرد این نفس به یاد چشمات..

راه تنهایی منو کشت از غم  دوری دستات..

من زمین خورده بهارم پر درد بی وفایی....

من اگر مسافرم من زیر خاک این جدایی..

گریه مو به تو سپردم یادگار این همه درد...

تو ندیدی دوری تو بی تو با دلم چه ها کرد..

رفتی و یادی نکردی از دلی که بی تو پژمرد ...

امشبو  همیشه خوش باش یکی از دوری تو مرد...

زندگی کن با عزیزت غم من یکی دو تا نیست ..

سرنوشت من همینو  گریه از چشام  جدا نیست ...

چشم نبودنو بگیر واسه  مرگ   این غرورم...

نمی خوام بازم بباره امشبو چشمای کورم..

خاطرت بیش تر ازاین  نیست پر از زخم زبونات...

راه من از تو جدا بود تو ی دل تنگی شبها...

من زمین خورده بهارم پر درد بی وفایی...

من اگر مسافرم من زیر خاک این جدایی...

گریه مو به تو سپردم یادگار این همه درد...

تو ندیدی دوری تو بی تو با دلم چه ها کرد..

+برای کسی که ... همیشه در قلبم جاودانه با تمام بدی ها و گناه هایی که در حقم کرد...

دل خسته...

ای دریا گریه کن واسه من تو شبها

ببین تنها دل خسته گریونم تو غمها...

دیگه رفته از پیشم

عشق من دلگیرم

می دونم تنها نیست

اسم من یادش نیست

ای دریا یادش رفت اون همه گریه هام

اون که اسمش رو لبهام

یاد اون تو اشکام

عاشقم  میمیرم

بی تو باز تنهایی

دوباره که نیستی

تو شبها ای دریا

ای دریا گریه کن واسه من تو شبها

ببین تنها دل خسته گریونم تو غمها...

دیگه رفته از پیشم

عشق من دلگیرم

می دونم تنها نیست

اسم من یادش نیست...

 +این شعر برای دل خودم بود...تنها شعری که عاشقانه گوش میدم و ازش خسته نمیشم...

+هر دو شعر از محمد یوسفی...سعی میکنم کدشو گیر بیارم بزارم رو وب حتما گوش بدید..

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت10:38توسط عاشق خدا | |

امروز نازنین ترینم برای دهمین بار مرد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت17:23توسط عاشق خدا | |

پ.نوشت:خدایا خستم!!!!!!!!!خیلی خستم....دیگه بی تفاوتم...به همه..حتی به اون....

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت23:46توسط عاشق خدا | |

تکان تکان می خورد حس بی زبان قلم !!!

تکه تکه خال می کوبد بر قامت واژه های قلم!!!

قلم امشب کوتاه می نویسد؟؟؟یا قامت واژه ها تا ثامن الحجج نمی رسد؟؟

میان چلچله ها رها شده ام !! چیست این صدا که مرا میان اشاره ها خرابه می کند؟؟

کرور کرور التماس نقره ای حک میشود روی پنجره های کبوتری اش٬ وصله که میزنند این گریه ها را به ضریح پیکرش٬ قطره های چکیده را او ضمانت می کند.

دخیل پنجره هایش روح امن یجیب تمام پنجره هاست .

گفتنی ها را گفته ام نا گفته هایم در پس زبان بی هنرم می ماند و به فسیل عقده ها لبخند میزند.آقا تو که راه میروی روی آواز هنجره ها ٬ قفل نگفته ها باز میشود . ورق بزن سکوت دلهایمان را و آرام آرام بخوان....

+ پ نوشت: یا سریع رضا خودت به دادم برس!!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت17:25توسط عاشق خدا | |

آه دل من سوخته از این همه نگاه تنها نگاه و نگاه و نگاه ...یادش بخیر چه روز هایی را پشت سر گذاشتم..یکی خوب  یکی بد و یکی عالی...یادش بخیر آن روز ها که قلبم تنها برای او میزد و جز هوای او چیز دیگری نمی خواست..دل من سوخته..دل من شکسته...صد پاره شده آه خدایا پس کی کسی پیدا میشود تا به دل غم خوار و ضرب دیده ی من رحم کند و بار دیگر پا روی آن نگذارد...خدایا میان این همه بنده کسی پیدا نمی شود که مرا ببیند..مرا دوست داشته باشد..خدایا روزی مقدر می شود که قلبی تنها تنها تنها و تنها برای من باشد ..خدایا روزی می آید که قلبی برای من بتپد...کسی مرا دوست بدارد..نه ..جواب تو نه است..هیچ گاه هیچ گاه هیچ گاه و هیچ گاه...هیچ کس هیچ کس هیچ کس و هیچ کس...خدایا دلی برایم باقی نمانده آن را به تاراج گذاشتم ..اما خریدار ندارد مثل هزاران قلبی که خریدی قلب مرا نیز می خری؟؟؟ خدایا دلم شکست...خدایا دلم میگیرد وقتی به گذشته می اندیشم..به روز گار خوشی ..با هم بودن..عاشق بودن....خدایا دلم به خال خودم میسوزد که آن روز ها تها برای غم های او میگریستم...و اشک های بی گناهم را قربانی او می کردم...اما خدایا حال که امروز باید جبران شود این اشک ها...جوابی نیست!!او رفته است !!حالا که دلخوش است و نیازی به من نداردرفته است بدان آن که حتی نیم نگاهی به پشت سرش بیندازد ..رفت..به همین سادگی...در یک کلمه..رفت...

+پ نوشت : اونی که رفت یه دوست بود یه دوست بی وفا ...مهلا ...شاید هم سمیرا...

کاش روزی میرسید تا دوباره او به آغوشم باز گردد و اجازه دهد باری دیگر برای او بگریم برای غم هایش درد هایش و تنهایی هایش..کاش او هم می فهمید که من نیز دلشکسته . تنها هستم....کاش فقط یک بار و یک بار می فهمید که دوستش دارم...

+به یاد سمیرا ی بی وفا صورتی...

+نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت20:23توسط عاشق خدا | |

نگاهم که کردی دلـم پر گــــــرفت

دلـــــــــم غربت زنگ آخر گـــــرفت

نگاهم که کردی سکوتم شکست

درون دلــم عشق گویی نشست

نگاهم کـــه کردی زمان صبر کــرد

دل آسمــــــان را پر از ابـــر کــــرد

و بعد از نگــــاه تو باران گــــــرفت

و عشقی درون تنم جان گـــرفت

نگـاهم کـــن و باز با مـــن بمـــــان

تو حـــرف دل بی کسم را بخوان

نگاهم کــن ای زندگی بخش من

و با قلبم از عشق حـرفی بزن…

عکس عاشقانه

پ نوشت:دیگه باید بریم مدرسه..شاید از این به بعد دیر به دیر بیام ...مواظب خوبی هاتون باشید...

پ نوشت اضافی:اندوهت را به برگ ها بسپار نخستین شب پاییزیتان بخیر......

یه پ نوشت دیگه:وایییییییییی اهنگ وبمو گوش دادین..من که عاشقشم..دلم میخواد گریه کنم...

بازم پ نوشت:بچه ها کفشامو مدرسه جا گذاشتم دعا کنید باشه ..نکنه انداختن دور...وای بدبخت میشم...

+نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت12:25توسط عاشق خدا | |

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست

آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست

حتی نفس‌های مرا از من گرفتند

من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست

دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم

که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست

باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست

من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت9:33توسط عاشق خدا | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت18:58توسط عاشق خدا | |

آه ...آّهی از ته دل...تنهایی...درد..غم...خسته ام...

به کی پناه ببرم....خدایا خودت کمکم کن...

سخته..خیلی سخته....


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت13:59توسط عاشق خدا | |

ای  که  یادت  در  بهار من

نامت در اندیشه من

عشقت در قلب من

کلامت در دفتر من

و دیدارت آرزو ی من

 ❤❤تولدت مبارک❤❤

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت14:0توسط عاشق خدا | |

با توام ، با تو خــدا ... يك كمي معجزه كن ، چند دوست برايم بفرست ، پاكتي از كلمه ، جعبه اي از لبخند ، نامه اي هم بفرست . كوچه هاي دل من باز خلوت شده است . قبل از اينكه برسم دوستي را بردند . يك نفر گفت به من : باز دير آمده اي ، دوست قسمت شده است .

با توام ، با تو خــدا ....

يك دل قلابي ، يك دل خيلي بد ، چقدر مي ارزد ؟ من كه هرجا رفتم ، جار زدم : شده اين قلب حراج ، بدويد يك دل مجاني ، قيمتش يك لبخند ، به همين ارزاني . . .

هيچ وقت اما ، هيچكس قلب مرا قرض نكرد ، هيچكس دلم را نخريد .

با توام ، با تو خــدا ...

پس بيا ، اين دل من مال خودت !

من كه ديگر رفتم . اما ، ببر اين دل را دنبال خودت .

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت9:22توسط عاشق خدا | |

چندی ست شب هایی که مهتاب است بی خوابم

چندان که این امواج بی تابند بی تابم

 

ای آب ها دلگیرم از ماهی و مروارید

آخر چرا "ماه"ی نمی افتد به قلابم؟

 

یاران به "بسم الله"گفتن رد شدند از رود

من ختم قرآن کردم و مغلوب گردابم

 

هر چند ماه آسمان بر من نمی تابد

من هرگز از این آستان رو بر نمی تابم

 

در حسرت مویی، چنین تسبیح در دستم

با یاد ابرویی ، چنین پابند محرابم

 

تنها نه چشمانم ، که جانم تشنه است این بار

حاشا که گرداند سرابی دور سیرابم

+کاش یکی هم دلش برای من بود ..فقط من...

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت12:31توسط عاشق خدا | |

وقت خلاصی از همه ست

آی  د ن ی ا   بیزارم   ازت


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت11:9توسط عاشق خدا | |

دیگر نمی توانم ..تحملی برایم نمانده ..باید بازگردم...نفس کشیدن برایم مثل یک عذاب شده...دلم جای دیگری است..چشمانم خیس هستند...گریه برایم شده یک عادت ..گوش هایم تنها صدای خداحافظ را میشنوند پس کی صدای سلام میشنوند..سلامی کوتاه اما شیرین..آمدم  ..اما چرا..چرا نگذاشتی بیشتر در کنارت بمانم...چرا مرا از خانه ات راندی ..مگر من چه کردم .. جز بندگی ..جز طلب بخشش...جز مهربانی!!!!!مگر این بنده ات چه فرقی با دیگران داشت ... من که تو را در خانه ام نگه داشتم..این است رسم مهمان نوازی ..مهمان حبیب خداست اما حالا همین خدا حبیبش رو بیرون کرد..چرا نگذاشتی بیشتر در کنارت بمانم..تو که میدانی..این دل کوچک است..طاقت ندارد .. نمی تواند دوری را تحمل کند..چندین دور گشتم به دورت .. نماز خواندم پشت مقام پیامبرت.. جلو آمدم..سرم را روی دیوار خانه ات گذاشتم..گریه کردم..با تو حرف زدم..اما جوابی ندادی..خدایا این بود رسم خدایی...دلم شکست..تکه هایش  گم شد..دیگر دلی برایم نمانده .. چرا..یک تکه مانده..اما چه فایده .. از تنهایی سنگ شد..سخت شد..بی احساس شد.. طاقتش برید .. چرا به دادش نمی رسی ... مگر فقط باید به دل خوب ها سر بزنی ..دل بد من جایی برای تو ندارد؟؟؟؟ آخر چرا ..تا کی صبر کنم .. دلم برایش صبری نمانده.. مگر عهد نبستم..مگر پای ستون توبه توبه نکردم!از پیامبرت طلب شفاعت کردم..او جواب داد ..اما تو چه.. تو چه کردی  با من..تو چه کردی با دل من... دلم در این دیار جایی ندارد..تنها یکجاست که آن هم از من ربودی...خداحافظی ها را کردم!!!!یعنی دیگر جایی برای سلام نیست!..برای چه؟؟؟خدایا چرا جواب نمیدهی؟؟؟هزار بار مردم و زنده شدم...اخر جواب بده...

+دیگر نمی توانم ... دردم بیدرمون شده...

+نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت18:45توسط عاشق خدا | |

 

یه دنیا دلم گرفته..خدایا مگه من چه گناهی کردم که باید این همه سختی و درد و رنج و آه بکشم...مگه من با بنده های دیگرت چه فرقی دارم....خدایا دلم گرفته..دلم گرفته از این همه نگاه...دلم گرفته از این همه دلسوزی ها....خدایا یه دنیا دلم گرفته...چند ساعت دیگر ...چند ثانیه ی دیگر در روبه روی ...کعبه ی تو هستم..مگه این دل طاقت میاره ...برایم عمری میگذرد تا شب شود و روز و بالاخره بیایم....گوش هایم پر شدست از ....همه چیز ..شعر های که میگوید...مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار....که منم زنده به بوی تو به گل روی تو ..مرو ای دوست مرو ای دوست بنشین با منو دل....بنشین تا برسم..مگر به شب موی تو..تو نباشی چه امیدی به دل خسته ی من...تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو...با غم تو...مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار..که منم زنده ام به بوی تو ........................چه کنم با دل تنها که نشد باور من خوف و ویرانی....خاموشی...کوهم اگر چه کنم با غم تو .......................چه کنم با دل تنها...چه کنم با غم دل...چه کنم با این درد....دل من ای دل من..چه کنم با دل تنها...چه کنم با غم دل........................................................

خدایا چه کنم با غم دل چه کنم با دل تنها..دل من ای دل.....خدایا طاقتی برایم نمانده.....روحم به کعبه ی جان ها پر کشیده با ولادت پسر زهرا......خدایا....یه دنیا دلم گرفته.....

+ دوستای عزیزم حلال کنید ان شاالله نائب الزیاره هستم.....

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت21:13توسط عاشق خدا | |

سلام ماه من!!!ماه دل خوشی های من!!امشب هوا صاف و بی ستاره بود فقط تو بودی و تو بودی و تو ....انگار امشب برای من بودی فقط برای من ... وقتی نگات کردم بهم خندیدی و من ثانیه های طولانی رو محو تو شدم ...زیبا بود...خیلی زیبا ...لبخند تو منو یاد اون میندازه..یاد آخرین لبخندی که به من زد ...لبخندی که هنوز که هنوزه حسرتشو می خورم ...دیگه هیچ وقت به من نخندید ...حتی یک نگاه هم نکرد ...مگه من چه گناهی کردم...جز مهربونی.....یکی نیست اینارو بهش بگه...خدایا تو بگو آخه این انصافه!!!نمیدونم چی بگم ...فقط میسپارمش به خدا...میسپارمش به سرنوشت .... سرنوشت تلخی که براش رقم خورده ...نمیدونم چرا ولی هر شب که به تو نگاه میکنم قلبم درد میگیره...تیکه ای که ازش کنده شده.جاش درد میکنه...یادش رفته که اونو کجا گذاشتم...نذاشتم...دزدیدن ... بردن...اون یه تیکه از دلمو کند و برد ....گذاشت تو جیبش ..گذاشت که خاک بخوره...دیگه برش نداشت...براش مهم نبود...اصلا یادش رفت که یک زمانی یک قلبی رو شیکوندو یه تیکشو گذاشت تو جیبش....یادش رفت ..خیلی زود یادش رفت ...یادمه میگفت تو رو خیلی دوست داره هر وقت نگات میکنم یاد اون میافتم..من یه گوشه ای از شهر در کنار پنجره نشستم و برای اون گریه میکنم ..اما اون...یه جایی دورتر ...در آرامش و خیال آسوده به خواب رفته ...پس کی به دل من میرسه !!!کی این دل شکسته رو نگاه میکنه !!!مگه من برای کسی مهمم!!!اگر بود که اینجوری نمیشد...مثل اینکه من تو این دنیا تنهای تنهام..فقط خودم و خدا....هیچکی دیگر نیست...مگه این آدما منم میبینن ...مگه منم براشون مهمم ...اصلا کسی رو به اسم "سما"میشناسن...یکی نیست بهشون بگه که اونم دل داره انقدر این دل شکسته رو دوباره نشکونید ..آهای با شمام ...میشنوید چی میگم ..انقدر نمک به ذخم من نپاشید!!!!....

+نوشته شده زیر سقف آسمون در کنار ماه...با دلی شکسته..و باچشمانی گریان..و حالی پریشان...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت16:20توسط عاشق خدا | |